کلبه گلیپنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥

پيدايش کن

خورشید طلوع نکرد

چشمانم یاداور خواب های کودکی ام نیستند و من میترسم

آیا واژه هایم خواهند مرد و در قعر تابش امواج به سیاهی فضا خواهند پیوست

 آیا خاطرات  را میشناسی

آیا صورت خسته ات را دیده ای

 از کودکی ات تابش ها را با خود به قعر چاه بزرگ شدن اوردی

 اینجا تاریک است

من نمیبینم ای خورشید

 به من که واژه هایت را با خود ندارم قطره ای برسان

و ای باد سرد این چاه اگر از کنار شکوفه ها گذشتی تو را به چشمان او قسمت میدهم

 تو رو آسمان تورو تپش های سینه اب تو و خدا را قسم میدهم

به خورشید بگویی کسی در قعر چاه تاریک افتاده است

 نوری ندارد کمی نور تنها برایش بیاور تو رو خدا را...

کودکی هایم دارند میمیرند

ستاره ها خاموش میشوند

خورشید طلوع نکرد

دستانم سرد شد

خدا نگاه میکرد

      

      کلبه گلی           http://delltang.persianblog.ir 

  

باآرزوی موفیقت برای کلبه گلی عزیز

مدیر گروه  آزاد :  مریم ( pinKy )

نوشته شده توسط محمد عرب احمدی  | لینک ثابت  |  پيام هاي ديگران ()